7شهر
به وبلاگ هیئتی آقا ابا عبدالله حسین (علیه السلام) خوش آمدید.
باز آی... صد بار اگر توبه شکستی باز آی؟
شما اگر از خدا ماموریت می گرفتید که بر اعمال بندگان نظارت داشته باشید...
به کسی که زیاد توبه شکنی می کند چه حکمی را می دادید؟
حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود...
ولی افسوس بجای افکارش زخم های تنش را به ما
نشان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
مرحوم دکتر علی شریعتی
خواهشمند است پس از خواندن این مطلب نظراتتان را
در این باره و اینکه آیا این جمله معروف ایشان درست
بوده یا نه را منظور فرمایید.
با وضو وارد شوید.
ماه محرم ماه خون ماه ماتم و حزن عزای حضرت اباعبدالله
(علیه السلام) ماه ماتم و سوگواری ائمه اطهار آمد
برای همدیگر زیاد دعا کنیم
غبار ماتم تو آبرو به من بخشید
به عالمی ندهم این غبار ماتم را
به نیم قطره اشک محبتت ندهم
اگر دهند به دستم تمام عالم را
خواهشا اگر افتخار دادید و برای پاسخ
به پست های وب لاگ
۷ شهر خواستید اقدامی نمایید.
ممنون می شوم مربوط به
ماه محرم و عزای سالار شهیدان باشد.
حداقل دوماه
با تشکر از همه شما عزیزان
جمعیت داهاتی ها وکفش جفت کنان و
غلامان زائران هیئات حسینی.
سلام
سلام به همه دوستاي بسيار عزيزي که نديده عاشقشون شدم.
به آقا محسن عزيز اين يار وفادار که با ايميل هاش منا شرمنده کرد.
به دوست خوبم مدير محترم وبلاگ همت سلام.
به خلوت نشين و نيمکت نشين هاي عزيزم در بهار اشعار و وبلاگ زيباي خاطرات هم سلامي گرم مي کنم... يادم نمي ره يکي از پر طرفدار ترين وبلاگهاي و به روزي که تا بحال ديدم را داريد.. تبريک ميگم.
از کنيز حضرت زهرا خيلي التماس دعا دارم... خيلي وقته که از کامنتهاي قشنگش بي نصيب شدم.
از همه و همه تشکر مي کنم. و در آخر
از ترنم باران يعني ميم مثل باران که هميشه وبلاگ بهاري اون را که مي خوندم روحيه مضاعفي مي گرفتم خيلي خيلي سپاسگزارم.
به هر حال مرا را ببخشيد از اينکه چند مدتي نبودم.
يا علي منتظرتون هستم
سلام به تو اي ماه جود و رحمت...
افسوس که سلام مان زود تبديل به خداحافظي مي شود اي کاش بيشتر پيشمان مي ماندي
سلام... سلام به لبهاي خشک شده از فرط تشنگي و گرسنگي که منتظر غروب و افطار و شنيدن نواي دلنشين ربنايند.
هر وقت تشنگي در سينه روز بر ما فشار مي آورد لبهاي خشکمان را بر هم مي ساييم و از عمق وجود يک واژه به ذهنمان خطور مي کند آن هم ياد لبهاي خشک حضرت اباعبدالله (عليه السلام) و فرزندان پاک و مطهرش مي افتيم ياد لبهاي کوچک خردسال ترين سرباز حسين مي افتيم. ياحسين
حسين جان شادي هايمان به تو ختم مي شود... اندوهمان به تو ختم مي شود.. مناجاتمان به تو ختم مي شود... هروقت زمين مي خوريم ذکر يا حسين .. بلند مي شويم يا حسين.. آب مي خوريم يا حسين... ياحسين ... يا حسين و باز يا حسين
سفره افطار دلمان را براي خدا پهن مي کنيم... خرما را بر دستان لرزان مي گيريم بسم الله ... صداي اذان گوشمان را آهسته نوازش مي کند... نه اين خرما را نبايد خورد.. لب به شير گرم و چاي داغ نبايد زد . يعني دل اجازه نمي دهد.... برخيز مگر صداي حي علي الصلاه را نمي شنوي بجم که حي علي خير العمل نيز اکنون به گوش مي رسد.
دهان را تر نکرده؟ آري.. برخيز و الله اکبر سر بده. ساقي دوست دارد با دهان خشک تو ذکر بشنود.
يا حي و يا قيوم
التماس دعا
شهر رمضان الذی انزل فی القرآن
حلول ماه مبارک رمضان را به همه عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم
باشد که انشاالله دعای خیرتان پشتوانه مان باشد.
بیایم با دلهایی که توسط روزه داری از گناه زدوزه خواهد شد برای همیشه
پاک پاک نگهش داریم.
بیایم در این ماه کمتر گناه کنیم.
برای برادر کوچکتان زیاد دعا کنید.
یا حق
روز جوان مبارک باد
موج تو موج
جوانی بهار عمر است... در جوانی پاک زیستن شیوه پیغمبری است... جوانی اوج شکوفاییه استعداد و پرورش روح و جسم است...تا جوانی می توانی بهتر خدا را بشناسیم...شور و هیجان جوانی حالاتی است که در هیچ ورطه از عمرمان بدست نخواهد آمد... بهار زندگی و بهار انتخاب جوانی است... جوانی ... در جوانی... جوا........ ای وای جوانی کجایی که یادت بخیر
مقام معظم رهبری بیشتر وقت خود را برای مشورت با جوانان می گذارد حتی در سفرهایی که ایشان می روند یک روز کامل را با جوانان و دانشجویان گذاشته و به حرفهایشان خوب توجه می کنند. که نمونه بارز آن بنیاد نخبگان می باشد که با پیشنهاد معظم له برپا گردید..
چرا به این همه استعداد بی توجهی می شود... چرا به سخنان رهبر گوش نمی دهند..
(بابا تو هم همش منفی حرف می زنی... دارن توجه می کنند... فقط نمی دانند باید چکار کنند.. همین.. اینم مشکلی نداره که... زود حل میشه)
می گن آرزو بر جوانان عیب نیست.. می ریم که داشته باشیم...
آروزی همین چند روز پیش یکی دو تا جوون:این یکی) ای خدا میشه من ازدواج کنم و بعدش هم یه کار داشته باشم و یه خونه ۵۰ متری و بعدش هم اگر خیلی دیگه دوستم داشتی یه پراید.. ب سمه دیگه... و اما اون یکی) او هوی... یه وارکی بگو خدا تهران را بهت بده دیگه.. این یکی)ای بابا آرزوکه بر جوانان عیب نیست..اون یکی) نه خدا جون یه کار خوب هم بهم بدی من از پس این حرفا بر میام.. زیاد هم با این حرفا توجه نکن پراید و خونه نمی خام یه کار... خوبه خدا جون؟ بابا آرزو که بر جوانان عیب نیست
پارتی بازی.. ضامن.. وام.. تورم... گرانی... ازدواج... مشکلات بعد از ازدواج... مسکن... بیمه... ای بابا
(آقا اجازه اینا که گفتی یعنی چی؟ ... کدوم؟ ضامن و پارتی بازی و وام و از این حرفا... ببین بچه جون... بشین تا بهت بگم.. یه روزم تو.....) آره یه روزم اون بچه... نه خدا نکنه.
براستی ما چقدر قدر جوانی مان را می دانیم... چقدر با این واژه آشنایی داریم... چقدر از این فصل زود گذر استفاده خواهیم کرد... می کنیم و می بایست بهره می بردیم...
کشوری پهناور با این همه جوانی که به سرعت در حال پیر شدن هستند و این همه سرمایه عظیم را که بخاطر عدم برنامه ریزی و عدم مدیریت در چاه بیخیالی می ریزیم؟
آیا همین تعداد نخبه و استعداد هایی که به اصطلاح کشف شده اند می توان گام هایی که مقام معظم رهبری فرمودند طی نمود... آیا چشم انداز بیست ساله با این تعداد روشن است؟
بازم جای شکرش باقیه همچین رهبری جوان داریم... وگرنه..
مشکل اصلی جوانان ما عدم آزادیه... مشکل اصلی جوانان ما اینه که می خواهند حرف بزنند اما نمی توانند...(نه داداش ۲۱ میلیون دلاری من)الان مشکل جوونای ما فکر زیاد... مشکل اکثر جونای ما نا هماهنگ شدن با تورمه با گرانیه
فیلتری بنام کنکور... فیلتری بنام سانسور... فیلتری بنام استخدام... سدی بنام تورم... سدی بنام بیکاری... سدی بنام گرانی... و
متاسفانه رویایی بنام دانشگاه...رویایی بنام ازدواج... رویایی بنام محل سکونت... رویایی بنام شغل بدون پارتی...
روز – خارجی- خیابان(موضوع.. گفتگو) برداشت آزاد(حرکت):
دو تا جوون خوش تیپ.. با موهای واکس خورده... که می بایست مرتب لبخند اجباری با یه دوربین و میکروفن چند میلیون تومنی...
موضوع مصاحبه جشن روز جوان و یک سوال کسل کننده و تکراری... از جوونهای خوش تیپ تر از خودشون که با ماشین های بالای ۱۵ میلیونی، اونم پشت چراغ قرمز می پرسند...
بنظر شما جوان موفق باید دارای چه خصوصیاتی باشه...
اون آقایی که مجبوره الکی لبخند بزنه و یجوری مهربونیش را جلوی دوربین نشون بده با اون دوربین چند میلیونی با آرم صدا و سیما، هیچ وقت سر دوربینش را یک متر اونطرف تر نمی گیریه تا از اون جوون بیچاره ای که وایساده و بروبر به کار اینا نگاه می کنه در حالیکه یه لنگ پاره با یه شیشه شور به دست منتظر ایستاده...
بگذریم.... ن نگذریم.. همین جا پیاده شیم.. یه چیزی اینجا داره ذوق ذوق می کنه..
فرق بین این دو تا چیه؟.... دو تا جوون
یکی تو اطاقک اتول... زیر باد کولرگازی... عینک دودی.. کنارش هم یه خانم با ظاهری فوق آراسته...(اونم عینک دودی زده)
اونطرف هم یه جوون دیگه... صورت آفتاب خورده... دست به پیشانی گرفته و منتظره که چراغ قرمز بشه و حمله کنه سمت ماشین ها...
یکی صورتش آفتاب خورده... اون یکی صورتش کرم ضد آفتاب خوردهبه علاوه شیش تیغ... یکی تی شرت چسبون که بازوهاش را اگر جمع کنه زوار تی شرت در می ره و دیگری شلوار و پیرهن گل و گشادی که باد تو هر طرف که بخاد چرخ می زنه و معلومه یک ماهه که به هیچ عنوان از تنش بیرون نیومده... یکی دستش موبایل به نظرم n95 حدود پانصد هزار تومنی ... اون یکی دستش لنگ پاره و یه شیشه شور که تازه نصفش هم آب کرده که زود تموم نشه... اون یکی... این یکی..(ای بابا ول کن دیگه)
او آقا ۶ تیغه با اون خانم خوش تیپه قش قش می خندند...اون آقا صورت سوخته هه ایستاده و تق تق به شیشه شون می کوبه... اون داره التماس می کنه ... اون اصلا نمی شنوه و محل نمی زاره... اون آقاهه به اون خانومه یه نگاه حسرت وار می کنه و زیر لب می گه خوش بگذره.... اون آقا از همه تره که معلومه یه ارث گنده گیرش اومده یا توی کارخونه پاپا جونش بی زحمت پول میاره، دود ماشینش را تو چراغ سبز به این آقا هه می ده.
می خواهیم بریم به جلو تر جلو...
بهترین شما با تقوا ترین شماست...
- حاجی اجازه می دی من تو این عملیات شرکت کنم...حاجی تر خدا... تر حضرت زهرا... تو جون بچت
: ااا برو بچه جون... خوبه همین الان از قرارگاه بی سیم زدندکه بیچاره مادرت خودشا کشته تا تونسته مقر را پیدا کنه و به شازده بگه که 3 روز دیگه باید سر سفره عقد بتمرگه ها... نه نمیشه.. اصرار نکن.
ــــ حاجی من قسمت دادم... یعنی تو اصلا توجهی نمی کنی؟ من باید تو این عملیات باشم.. شاید خدا را چه دیدی.. منم بدردتون خوردم..آخه من برم تهران... نمی شه... چشمم به عکس امام بیافته خجالت می کشم.. ببینم مگه شما داستان حنظله را نشنیدید...
: ای بابا... من جواب ننت را چی بدم... عجب گرفتاری شدما... نه نمی شه... نعوذ ن ب لله مگر من پیامب...لا اله الاالله... حنظله...
ببینم کی بود دو ماه پیش همی جا از من مشاوره ازدواج می گرفت... مگر نگفتی خیلی دوستش داری... مگر نگفتی من از بچگی دختر عموم را خیلی دوستش دارم.. از اون گذشته تو الان ۲۶ سالته لیسانست را که گرفتی... اون بیچاره هم چشم انتظارته... برو .. برو دیگه هم سر به سرم نزار.
و در آخر هم شهید مهندس اصغر الفتی در سن 26 سالگی درست دو روز مانده به عقد بدن مطهرش زیر شنی دشمن تکه تکه شد..
من امشب خبر می کنم جنگ را ... که آتش زند این دل تنگ را... کجا رفت تاثیر سوز دعا.... کجایند مردان بی ادعا... چرا برداشتند این نردبان را.... چرا بستند راه آسمان را...
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
۱۱ شعبان سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا،
حضرت علی اکبر علیه السلام خجسته باد.
در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال ۳۳
قمری در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره
مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و
روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع)
پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله
عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و
گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا
را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش
مي فرمايد:«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او
مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم
جبهه پيكار شد،
امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء
القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و
منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».
را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى
هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت
دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان
و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى
مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى
«انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار
كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد،
حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ
می رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن
لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!
روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان
طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت
و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار
نبود. وقتى به ميدان می رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به
آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان
كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى
شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع)
صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين
كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى
است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضریح
مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.
از همگی شما التماس دعا دارم
روز جوان بر همه جوانان محب ائمه اطهار(علیه السلام) مبارک باد
با تشکر از سایت پر محتوای irib

بوی گلهای بهشتی زفضا می آید..
عطر فردوس هم آغوش صبا می آید..
هاتفم گفت که میلاد حسین و عباس و سجاد است امروز
زین سبب بوی بهشت از همه جا می آید
ولادت سه دسته گل زیبای فاطمی بر همه شیعیان مبارک باد.
التماس دعا
موضوع اصلي را فراموش نكنيد!
خانمي طوطي خريد، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: اين پرنده صحبت نمي كند. صاحب مغازه پرسيد: آيا در قفسش آينه اي هست؟ طوطيها عاشق آينه هستند، آنها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند. آن خانم يك آينه خريد و رفت.
روز بعد باز هم آن خانم برگشت، طوطي هنوز صحبت نمي كرد. صاحب مغازه پرسيد: نردبان چه؟ آيا در قفسش نردباني هست؟ طوطيها عاشق نردبان هستند.
آن خانم يك نردبان هم خريد و رفت.
اما روز بعد باز هم خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد؟ نه! خوب مشكل همين است، به محض اينكه شروع به تاب خوردن كند، حرف زدنش تحسين همه را برمي انگيزد. آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت.
وقتي آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش كاملا تغيير كرده بود. او گفت: طوطي مرد.
صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد: واقعا متاسفم، آيا او يك كلمه هم حرف نزد؟
آن خانم پاسخ داد: چرا! درست قبل از مردنش با صدايي ضعيف از من پرسيد كه آيا در آن مغازه، غذايي براي طوطي ها نمي فروختند؟


